چند مدتی است که در کشورمان شاهد اتفاقات تلخ و جبران ناپذیری هستیم که از دست دادن افرادی هنرمند و بزرگ مرد نیز جزو همین اتفاقات به حساب می آیند. افرادی که برای کشور خود اسطوره بودند و باعث شناخته شدن هنر، فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی در جای جای جهان گشته اند. شوربختانه این افراد با بی مهری و بی توجهی برخی از مسئولین مواجه شده و به اجبار بخشی از زندگانی خود را در تنهایی و انزوا سپری کرده اند. این افراد در طول زندگانی خود بدون شک یگانه بوده و نمی توان هیچ جایگزینی برای آنان یافت.

شوربختانه چند روز پیش شاهد از دست دادن بزرگ مرد و اسطوره ی سینمای ایران، جناب آقای “ناصر ملک مطیعی” بودیم. کسی که نخستین سوپر استار سینمای ایران بود و بیشتر ما ایشان را با بازی در نقش هایی همچون: فرمان، پاشنه طلا، غلام ژاندارم، ابَر مرد، آقا متی، سرگروهبان و … به یاد می آوریم.

هر چند که ایشان دیگر در بین ما نیستند و با هیچ نوشته و توصیفی نمی توان جبران بی مهری های انجام شده در حق این بزرگ مرد را نمود ولی تلاش می کنیم تا در این نوشته نگاهی به زندگی درخشان این اسطوره ی بی بدیل بیندازیم. باشد که توانسته باشیم بخشی از کم لطفی های صورت گرفته در حق ایشان را جبران نمائیم.

  • نگاهی به زندگانی جاوید نام ناصر ملک مطیعی

جاوید نام “ناصر ملک مطیعی” در فروردین ماه سال 1309 در تهران چشم به جهان گشود. وی دیپلم خود را در رشته تربیت بدنی از دانش سرای عالی تهران دریافت کرد. همزمان با سپری نمودن دوران تحصیل وی توانست به سینما راه پیدا کند. پس از اتمام دوران تحصیل وی در کنار کار بازیگری به تدریس در دبستان های تهران به عنوان دبیر ورزش پرداخت.

پس از ورود به سینما وی از سال 1335 کار در تئاتر را شروع نمود و در کنار این فعالیت ها از سال 1338 به دوبله ی فیلم نیز پرداخت. نخستین نقشی که وی در سینما به ایفای آن پرداخت بازی در یک صحنه ی کوتاه از فیلم واریته ی بهاری، ساخته پرویز خطیبی (1328) بود. فیلمی که وی را به نهایت محبوبیت رساند، ولگرد ساخته رئیس فیروز (1331) نام داشت. در همین فیلم وی اولین دستمزد حرفه ای خود را دریافت نمود. پس از ولگرد وی در فیلم گرداب که اولین فیلم رنگی ساخته شده در ایران بود و فیلم غفلت، به ایفای نقش پرداخت.

کسانی که سینمای دهه ی چهل را به یاد می آورند، ناصر خان ملک مطیعی را بیشتر در ایفای نقش های جاهلی و کلاه مخملی دیده اند. البته پیش از ایشان افرادی همچون: عباس مصدق و مجید محسنی به ایفای این نقش ها پرداخته بودند. از ویژگی های ایفای نقش در این فیلم ها پوشش ویژه آنها بود. برای مثال: پوشیدن کت و شلوار مشکی، پیراهن سفید، کفش چرمی نوک تیز، به سر گذاشتن کلاه مخملی و به دست داشتن دستمال ابریشم یزدی و چرخاندن تسبیح شاه مقصود.

در چهره و رفتار نیز باید تغییراتی صورت می گرفت. همچون: بالا انداختن ابروها، حرکات ویژه دست، تکیه کلام های ویژه که همه و همه باعث جذب بیننده می شدند.

  • امّا پس از انقلاب و بی مهری های صورت گرفته در حق این هنرمند تکرار نشدنی

پس از انقلاب و تغییر شکل حکومت این هنرمند با بی مهری تمام از سوی نظام و صاحبان قدرت و البته سازمان سینمایی مواجه گردید تا جایی که برخی از این سردمداران مدعی شدند این قبیل هنرمندان که سابقه ی بازی در کارهای پیش از انقلاب را دارند حتّی اگر نماز هم بخوانند باز هم مورد پذیرش ما نیستند!!!

ناصر ملک مطیعی بالاجبار باقی زندگی خود را در انزوا و تنهایی و همچنین به دور از صحنه ی سینما و تئاتر سپری نمود با با داغی بر دل که به هیچ وجه جبران شدنی نبود. این شکل از بی مهری برای کسی که بیشتر عمر خود را با نهایت عشق و علاقه صرف خدمت به هنر و سینما کرده بود بدترین شکل مواجهه بود امّا ناصر ملک مطیعی چنان طبع بزرگی داشت که هیچگاه لب به گله و شکایت نگشود. حتّی این اواخر که تلویزیون به ظاهر ملّی! با وجود ضبط برنامه ای از ایشان و دادن وعده و وعید به بینندگان، مثل بیشتر زمان ها زیر قول خود زد و از پخش آن برنامه بخاطر برخی صلاحدیدها جلوگیری نمود.

در سال 1361 در فیلم برزخی ها به کارگردانی ایرج قادری نقش مثبت و کوتاهی به وی داده شد که البته باز هم مورد کم لطفی قرار گرفت و نامی از وی در تیتراژ برده نشد. ناصر ملک مطیعی حال آن روزهای خود را چنان توصیف کرد:

“کسی از دوستان من هم نمانده بود. بهروز که به خارج رفت، فردین هم که مدتی تقلا کرد تا بتواند کار کند، ایرج قادری هم خواست که کار کند و کار کرد؛ ولی من از کسی تقاضای کار نکردم و خودم را کنار کشیدم.”

از جمله جوایزی که ناصر ملک مطیعی شایسته ی دریافت آنها را کسب نمود می توان به:

  • دریافت مجسمه ی سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد از چهارمین دوره در سال 1350 برای بازی در فیلم سه قاپ

و

  • دریافت جایزه مجسمه ی سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد در سومین دوره در سال 1349 برای بازی در فیلم رقاصه شهر

اشاره نمود.

سرانجام این هنرمند تکرار نشدنی و اسطوره ی بی بدیل سینمای ایران در سن 88 سالگی و بر اثر بیماری کلیوی و مشکلات تنفسی در سحرگاه پنجم خرداد ماه سال 1397 و در منزل شخصی اش در گذشت.

در پایان به دست نوشته ای از مدیریت محترم مجله زربای بسنده می کنیم هر چند که شوربختی نبود این افراد با هیچ توصیف و نوشته ای جبران پذیر نخواهد بود. یاد و نامش تا ابد ماندگار.

ناصر خان!

می گویند مردها گریه نمی کنند ولی من اشکهایی از چشمانت دیدم که فقط می توانند از چشم یک مرد سرازیر شوند. غصه میخوردی که چرا نمی گذارند و چقدر دلت برای پرده سینما تنگ شده!

و من تعجب کردم که چگونه است که تو حد و اندازه خودت را نمی دانی!

تو بسیار بزرگتر از آن بودی که در پرده سینمایی جای بگیری که خیلی ها برای چند دقیقه حضور در آن، چه ها که نمی کنند!

ناصرخان!

در زمان مردانی چون تو نبودم امّا ژانر مردانه فیلم هایت را دیده ام، نقشی که تا مرد، مرد نباشد امکان ندارد بتواند بازی کند و بسیار شنیده ام که چگونه مردانه گری و مرد بودن را به پسرکان، در کوچه و محل به عشق تو تمرین می کرده اند.

ناصرخان!

خوب که دقت می کنم، رابطه ی نامردی های این روزها را در نبود امثال مردانی چون تو در پرده سینما یافتم. نبود الگوهایی که یک نسل را به اینجا کشاند که می بینیم.

ناصرخان!

غصه نخور که در پرده سینمایشان نیستی،

چرا که تو تا ابد در قلبها ماندگار شدی، قلبهایی که برای بودن در آن پول، پارتی و چاپلوسی هیچ جایگاهی برای گرفتن نقش ندارند.

تو گران ترین نقش اول قلبهای مردمان سرزمینت هستی و خواهی بود…

در سرزمین قد کوتاهان معیار سنجش همیشه بر مدار صفر سفر می کند!

و ستاره ها می میرند امّا می مانند بی آنکه چشمهای کور بینا شوند.

#ناصر-ملک-مطیعی